خانه نجوم ايران نجوم در ادبيات چو آمد به برج حمل آفتاب


چو آمد به برج حمل آفتاب

پادشاهی کیومرث سی سال بود

چو آمد به برج حمل آفتاب جهان گشت با فر و آیین و آب
بتابید از آن سان ز برج بره که گیتی جوان گشت از آن یکسره

 

سخن گوی دهقان چه گوید نخست که نام بزرگی به گیتی که جست
که بود آن که دیهیم بر سر نهاد ندارد کس آن روزگاران به باد
مگر کز پدر یاد دارد پسر بگوید ترا یک به یک در به در
که نام بزرگی، که آورد پیش کرا بود از آن برتران پایه بیش
پژوهندهٔ نامهٔ باستان که از پهلوانان زند داستان
چنین گفت کابین تخت و کلاه کیومرث آورد و او بود شاه
چو آمد به برج حمل آفتاب جهان گشت با فر و آیین و آب
بتابید از آن سان ز برج بره که گیتی جوان گشت از آن یکسره
کیومرث شد بر جهان کدخدای نخستین به کوه اندرون ساخت جای
سر بخت و تختش بر آمد به کوه پلنگینه پوشید خود با گروه
ازو اندر آمد همی پرورش که پوشیدنی نو بد و نو خورش
به گیتی درون، سال سی شاه بود به خوبی چو خورشید بر گاه بود
همی تافت زو فر شاهتشاهی چو ماه دو هفته ز سرو سهی
دد و دام و هر جانور کش بدید ز گیتی به نزدیک او آرمید
دو تا می‌شدندی بر تخت او از آن بر شده فره و بخت او
به رسم نماز آمدندیش پیش وزو بر گرفتند آیین خویش
پسر بد مر او را یکی خوبروی هنرمند و همچون پدر نامجوی
سیامک بدش نام و فرخنده بود کیومرث را دل بدو زنده بود
بر آمد بر این کار یک روزگار فروزنده شد دولت شهریار
به گیتی نبودش کسی دشمنا مگر بد کنش، ریمن اهرمنا
به رشک اندر اهرمن بد سگال همی رای زد تا ببالید بال
یکی بچه بودش چو گرگ سترگ دلاور شده با سپاه بزرگ
جهان شد بر آن دیو بچه سیاه ز بخت سیامک وز آن پایگاه
سپه کرد و نزدیک او راه جست همی تخت و دیهیم کی شاه جست
همی گفت با هر کسی رای خویش جهان کرد یکسر بر آوای خویش
کیومرث زین خود کی آگاه بود که تخت مهی را جز او شاه بود
یکایک بیامد خجسته سروش بسان پری پلنگینه پوش
بگفتش ورا زین سخن دربدر که دشمن چه سازد همی با پدر
سخن چون بگوش سیامک رسید ز کردار بدخواه دیو پلید
دل شاه بچه بر آمد بجوش سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش
بپوشید تن را بجرم پلنگ که جوشن نبود و نه آیین جنگ
پذیره شدش دیو را جنگ جوی سپه را چو روی اندر آمد بروی
سیامک بیامد برهنه تنا بر آویخت با دیو اهرمنا
بزد جنگ وارونه دیو سیاه دو تا اندر آورد بالای شاه
فکند آن تن شاهزاده بخاک بچنگال کردش، کمرگاه چاک
سیامک بدست خروزان دیو تبه گشت و ماند انجمن بی خدیو
چو آگه شد از مرگ فرزند شاه ز تیمار، گیتی بر او شد سیاه
فرود آمد از تخت، ویله کنان زنان بر سر و موی و رخ را، کنان
دو رخساره پر خون و دل سوگوار دو دیده پر از نم چو ابر بهار
خروشی برآمد ز لسگر بزار کشیدند صف بر در شهریار
همه جامها کرده پیروزه رنگ دو چشم ابر خونین و رخ بادرنگ
دد و مرغ و نخجیر گشته گروه برفتند ویله کنان سوی کوه
برفتند با سوگواری و درد ز درگاه کی شاه برخاست گرد
نشستند سالی چنین سوگوار پیام آمد از داور کردگار
درود آوریدش خجسته سروش کزین بیش مخروش و باز آر هوش
سپه ساز و بر کش به فرمان من بر آور یکی گرد از آن انجمن
از آن بد کنش دیو، روی زمین بپرداز و پردخته کن دل ز کین
کی نامور سر سوی آسمان بر آورد و بد خواست بر بد گمان
بر آن برترین نام یزدانش را بخواند و بپالود، مژگانش، را
وزان پس بکین سیامک شتافت شب و روز، آرام خفتن نیافت

نظرات (0)Add Comment

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy
 

قابل توجه کلیه علاقمندان به رصد گذر زهره

با توجه به اینکه گذر زهره در 17 خرداد ماه سال 91 اتفاق خواهد افتاد و تا 120 سال دیگر چینین اتفاقی رویت نخواهد شد، لذا باشگاه نجوم زاوش در نظر دارد تا بطور جدی به این موضوع و مسائل مربوط به آن بپردازد. در اولین قدم در حال شناسایی عزیزانی که حاضرند در این پروژه شرکت نمایند می باشیم ..

لذا دوستانی (اعضای باشگاه و غیر اعضا) که علاقه دارند در این پروژه با ما همکاری کنند خواهشمندیم تا فرم زیر را پر نمایند تا در اسرع وقت با آنها تماس گرفته و زمینه را برای آمادگی هرچه بیشتر رصد این پدیده نجومی آماده نماییم.

فرم اعلام همکاری

شرایط مناسب مشاهده سایت

مناسبترین حالت نمایش سایت استفاده از مرورگر فایرفاکس firefox می باشد. توصیه ما استفاده از این مرورگر قوی و مناسب می باشد

بازدیدکنندگان : 626381

آمار بازدید